ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
103
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
را به امامت و تقدّم قبول كردند و ديگر بزرگان را رد و جرح ، و براى قبول دلهاى عوام و اجابت خاصّ و عامّ فضايل فراوان بر ايشان بستند تا عوام النّاس كه قوّت تمييز حق و باطل و تعريف خطا از صواب نداشتند بر وفق نصّ حديث « النّاس على دين ملوكهم » به رغبتى صادق و اهتزاز و نياز آن را قبول و اجابت كردند طوعا او كرها آن را خواه حق و خواه باطل . و خود را طايفهء ناجيه و اهل سنت و جماعت نام نهادند . و هركه غير ايشان بود او را گمراه و ضالّ و مضلّ و غاوى و مغوى خواندند تا لاجرم از قرآن مجيد « وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ » 102 مىخوانند و اموال يكديگر مىربايند ، « وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ » 103 مىخوانند و همدگر را مىكشند ، كلّ مسكر حرام مىدارند و مسكرات عقل و مزيلات خرد و منهيّات و محرّمات شرع مىخورند و باك نمىدارند ! و مدت دولت بنى اميه بر بوتراب و ساير هاشميان لعنت مىكردند و گروهى جهلا ايشان را محقّ و مصيب مىدانستند . و بعد از انقلاب دولت ايشان و نوبت خلفاى آل عبّاس دوستداران و محبّان على و اهل بيت نبى را رافضى و غالى و قرمطى خواندند و ايشان را براى تصدّر به خلافت در ميان مسلمانان خوار و بىمقدار كردند و از حق تعالى شرم و از رسول و خلق آزرم نداشتند ، تا عاقبت به حقّ خود رسيدند و به آنچ كرده بودند سزاى خود ديدند . بعد از آن سلطان اصول و فروع دين اسلام و مذاهب و طرايق مختلف از نظام الدين عبد الملك سؤال كرد . به پاسخ گفت : در دين اسلام اختلاف بسيار افتاده است ، بعضى در اصل و بعضى در فرع چون ديگر اديان ، و خلاف ايشان در اصل منحصرست بر چهار قسم : اول در صفات و توحيد ، دوم در قضا و قدر ، سيم در وعد و وعيد 104 ، چهارم در نبوت و امامت . و بزرگان اصول شش نفرند : معتزله و صفاتيه و هما متقابلان تقابل التّضادّ ، و قدريه مضادّ جبريه ، و مرجئه مقابل وعيديه ، و